Make your flash banner free online فاجان-pajan - نشانه های مومن از نگاه امیر الموُ منین علی علیه السلام
کیلان شهری در استان تهران که هم در نظام ستم شاهی وهم در نظام جمهوری اسلامی به آن ظلم شده است

 

صفات مومن واقعی از زبان امام علی (ع)

سلام ، همه ما مسلمان هستیم و خود را مومن خدا می دانیم ولی آیا میدانید صفات یك مومن چیست؟

حدیثی كه انتخاب كردم از كلام امام علی (ع) است و از كتاب اصول كافی نقل می كنم.

امید است كه ما هم گوشه ای از این صفات را داشته باشیم.

 

امام صادق علیه السلام فرمود : مردیكه نامش همام و خداپرست و عابد و ریاضتكش بود ، در برابر امیرالمومنین علیه السلام كه سخنرانی می فرمود برخاست و گفت : یا امیرالمومنین !

اوصاف مومن را برای ما آنطور بیان كن كه گویا در برابر چشم ماست و به او می نگریم ، فرمود:

ای همام ، مومن همان انسان زیرك و باهوشی است كه شادیش بر چهره و اندوهش در دلش باشد ، فراختر دل تر از همه چیز و متواضعتر از همه كس است ، از هر نابودی گریزان و به سوی هر خوبی شتابانست ، كینه و حسد ندارد ، به مردم نمی پرد و دشنام نمی دهد ، عیبجو نیست و غیبت نمی كند ، گردن فرازی را نمی خواهد و شهرت را ناپسند شمرد ، اندوهش دراز و همتش بلند و خاموشیش بسیار است ، با وقار است و متذكر ، صابر است و شاكر ، از فكر خود غمناك است و از فقر خویش شادان ، خوش خلق و نرم خو است ، با وفا و كم آزار است ، دروغزن و پرده در نیست.

 

اگر بخندد دهن ندرد و اگر خشم كند سبكسری نورزد ، خنده اش بر لبهاست و پرسشش برای دانستن و دوباره پرسیدنش برای فهمیدن ، دانشش بسیار و برباریش بزرگ و مهربانیش زیاد است ، بخل نورزد و شتاب نكند ، دلتنگی نكند و مستی ننماید ، در قضاوت خلاف حق نگوید و در علمش بیراه نرود ، از سنگ خارا محكمتر است و در كسب و كار از عسل شیرین تر ، نه حریص است و نه بی تاب و نه خشن و نه پر مدعی و نه متكلف و نه پر كنجكاو ( در امر دنیا ) ، نزاع كردنش نیكو و مراجعه كردنش شرافتمندانه است ، عادلست اگر خشم ورزد ، ملایمست اگر چیزی خواهد ، بی باك و پرده در و زور گو نیست ، دوستیش صمیمانه  وپیمانش محكم و در قرار داد باوفاست.

 

مهربان و چسبان و بردبار و گمنام و كم زواﺌد است ، از خدای عزوجل راضی و مخالف هوای نفس خویش است ، بزیر دستش درشتی نكند و در آنچه به او مربوط نیست وارد نشود ، یاور دین وحامی مومنین و پناه مسلمین است ، ستایش مردم از او گوشش را ندرد ( فریفته اش نسازد ) و طمع دلش را نخراشد ، بازی های كودكانه حكمتش را نگرداند و مر نادان به دانشش پی نبرد.

 

می گوید و به كار می بندد ، دانشمند است و دور اندیش ، ناسزا نگوید و سبكی نكند و صلحه رحم كند و بر آن ها گرانبار نشود ، بخشش كند بدون اسراف ، نیرنگ باز و حیله گر نیست ، پیگیر عیب كسی نباشد و بر هیچكس ستم نكند ، با مردم ملایمت دارد و ( برای قضاﺀ و حواﺌج آنها ) در روی زمین كوشش می كند ، یاور ناتوانست و دادرس بیچاره ، پرده ای را ندرد و رازی را آشكار نسازد ، گرفتاریش زیاد و شكایتش اندك است ، اگر خوبی بیند به یاد آورد و اگر بدی بیند نهان كند ، عیب را بپوشد و غیب نگهدارباشد ( آبروی مردم را در نبودشان نگهدارد ) ، از خطا در گذرد و از لغزش چشم پوشی كند ، به نصیحتی آگاه نشود كه آنرا رها كند و هیچ كج روی را اصلاح نكرده نگذارد ، امین است و باوفا و پرهیزكار و پاكدامن  و بی عیب وپسندیده ، نسبت به مردم عذر پذیر است و از آنها به نیكی یاد می كند و حسن ظن دارد و در نهان خود را ‌( و خود را به عیب ) متهم می كند.

 

از روی فهم و دانش برای خدا دوست شود و با دور اندیشی و تصمیم برای خدا از مردم كناره گیرد ، شادمانی نابخردش نسازد و خوشحالی بسیار عقلش را نبرد ، یادآور دانا باشد و معلم نادان ، كسی از او انتظار شر ندارد و از بلایش نترسد ( زیرا شر و بلا به كسی نرساند ) ، كار وكوشش هر كس را از خود خالص تر داند و نفس هر كس را از نفس خویش صالحتر شناسد ، عیب خود را میداند و گرفتار غم خویش است ، جز به پروردگارش به چیزی اعتماد نكند ، غریب و یكتا و بی علاقه ( و اندوهگین است ) ، برای خدا دوستی كند و در راه خدا جهاد نماید تا از خوشنودی او پیروی كرده باشد ، خودش به خاطر خویش انتقام نگیرد ( بلكه انتقام را به خدا واگذارد ) و در مورد خشم پروردگارش دوستی نكند.

 

با فقرا بنشیند و با راستان راست باشد و اهل حق را یاری كند ، یاور خویشاوند است و پدر یتیم و شوهر بیوه زنان و مهربان به مستمندان ، در گرفتاری ها آرزوی او كشند و در سختی ها به او امیدوارند ، با نشاط است و خشرو ، نه عیبجو و ترش رو ، محكم است و فرو خورنده خشم ، خندان لب است و دقیق نظر و بسیار پرهیز ( نادانی نكند و در برابر نادانی دیگران بردباری ورزد ) بخل نكند و در برابر بخل دیگران صبر كند ، تعقل كند تا شرم ورزد و قناعت كند تا بی نیاز گردد.

 

شرمش بر شهوتش برتری دارد و دوستیش بر حسدش و گذشتش بر كینه اش ، جز سخن درست نگوید و جز لباس اقتصاد نپوشد ، با تواضع راه رود و در اطاعت پروردگارش خاضع باشد، در همه احوال از خدا راضی است ، نیتش خالص است و اعمالش بی غش و نیرنگ بازی ، نگاهش عبرت است و سكوتش فكرت و سخنش حكمت ، خیر خواه و بخشنده و برادر است ،در نهان و آشكار نصیحت كند ، از برادرش دوری نكند و غیبت ننماید و با او مكر نورزد ، بر آنچه از دستش رفته افسوس نخورد و بر مصیبتی كه به اورسیده اندوهگین نشود ، توقع بیجا ندارد و هنگام سختی سست نشود ، در زمان خوشی مست نگردد ، بردباری را با دانش آمیزد و عقل را با صبر ، تنبلی را از او دور بینی ونشاطش را پیوسته ، آرزویش نزدیك و لغزشش كم است ، منتظر مرگ است و دلش خاشع ، به یاد خداست و نفسش قانع و جهلش زدوده و كارش آسان است ، برای گناهش غمگین است و شهوتش مرده و خشمش فرو خورده و خلقش نا آلوده ، همسایه اش از او آسوده است و بر سر خود پسندی نیست ، به آنچه برایش مقدر شده قانع است ، بردباریش متین و كارش محكم و تفكرش بسیار است.

 

با مردم در آمیزد كه دانا شود وسكوت كند كه سالم ماند و بپرسد كه بفهمد و تجارت كند كه سود برد ، گوش دادنش به سخن خوب برای بالیدن به دیگران نیست ( پست حساس را نپذیرد كه آن را وسیله گناه و زشت كاری سازد ) و سخن گفتنش برای زورگویی به دیگران نیست ، خودش از خویش در زحمت است و مردم از او در راحت ، خودش را برای آخرتش به زحمت افكنده و مردم را از شر وآزار خود راحت ساخته ، اگر بر او ستمی شود صبر كند تا خدا برایش انتقام گیرد ، دوریش از هركه دوری می كند بغض و كناره گیری از آلودگی است و نزدیكی اش به هر كه نزدیك میشود ملایمت و مهربانی است ، دوریش برای خود پسندی و بزرگ فروشی نیست و نزدیكی اش برای فریب ونیرنگ نیست بلكه از پیشینیان اهل خیر پیروی كند و خود پیشوای نیكان پس از خود باشد.

 

راوی گوید : همام فریادی كشید و بیهوش بیفتاد ، امیرالمومنین (ع) فرمود : همانا به خدا من از بیتابی او ترسان بودم . سپس فرمود : اندرزهای رسا با اهل اندرز چنین میكند.

 

شخصی عرض كرد : شما را چه شده ؟ ( كه فریاد نكشی و بیهوش نشوی ) فرمود : هركسی را اجلی است كه از آن نگذرد و سببی است كه از آن تجاوز نكند ، آرام باش و دیگر مگو كه شیطان این سخن را به زبانت دمید.

درباره بیماری روح ، ابتدا باید گفت که اخلاق جمع خلق است. خلق و خوی در صورتی که تداوم پیدا کند صفت می شود. وقتی یکبار حسودی می کنیم ، خلق حسادت داریم ؛ ولی ، اگر این خلق بارها تکرار شود تا حدی که جز ذات ما گردد و از آن جدا نشویم ، تبدیل به صفت می شود. خلق رذیله ، ما را از قرب به حق تعالی باز می دارد ؛ لذا ، باید از آن دوری کنیم.

اکثر انسانها خلق رذیله دارند ، نه صفت رذیله و نشانه آن پشیمانی و توبه آنها از خلق ناشایست خود است. وقتی توبه واقعی _ توبه نصوح _ می کنیم ؛ در واقع ، جلوی تبدیل شدن خلق ( رذیله ) به صفت را می گیریم. زمانی که خلق تبدیل به صفت شد ، پایه های آن محکم می شود و به راحتی نمی توان از آن دور شد. در قرآن کریم محکم شدن صفت را در روح و قلب اینگونه معرفی می کند : « فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً وَ لَهُم عَذابٌ اَلیمٌ بِما کانُوا یَکذِبُون : دلهای آنان مریض است ؛ پس ، خدا بر مرض ( جهل و عناد ) ایشان بیفزاید و برای آنهاست عذاب دردناک ، بدین سبب که دروغ می گویند و با اهل ایمان دورنگی و نفاق می کنند. » ( بقره  / ۱۰ )

تصور کنید صفحه سفیدی در دست شما است و با قلم تیره ، لکه ای روی آن می گذارید ؛ سپس ، تعـداد لکـه ها را بیشـتر می کنیـد تا حـدی که میـزان تیرگـی بقـدری زیـاد  می شـود کـه سفیـدی را مـی پوشاند. حال صفحه کاغذ دیگر سفید نیست. صفحه سفید ، مثل روح پاک یک نوزاد است. این صفحه از جانب خداست و همان نفخه الهی است که قبلاً هم گفتیم. ما با ارتکاب به عمل ناشایست یا اکتساب خلق رذیله ، لکه ای تیره بر این صفحه می گذاریم. وقتی خلق رذیله در ما تکرار شد _ چه تکرار یک خلق و یا رذایل مختلف _ تعداد این لکه ها زیاد می شود ، به حدی که روح را آلوده می کند. در چنین حالتی روح بیمار می شود و روح بیمار ، با گذشت زمان ، خلق رذیله را به صورت صفت (رذیله) کسب می کند. در حقیقت روح  به قدری اخلاق رذیله را در خود جای می دهد که رذیله ، از خلق به صفت تبدیل می شود. وقتی روح و دل  تاریک و ظلمانی شد ، در یک حجاب غلیظ فرو می رود. این حجاب غلیظ ظلمانی ، روح  را نه تنها از نیل به سعادت باز می دارد ؛ بلکه آن را به سوی شقاوت و هلاکت می کشاند. حجابی که مانند غبار بر جان و دل می نشیند. این حجاب همان حجابی است که حافظ در اشعار خود بدان اشاره می کند و اهل معرفت را  به دوری از آن امر می کند.

   حجاب چهره جان می شود غبار تنم                     خوشا دمی که از این چهره پرده برافکنم

انسانی که روح تاریک و محجوب دارد ، عقلش هم زایل می شود. آنچه را که می گوید و آنچه را که انجام می دهد درک نمی کند. هر چـه به او هشـدار می دهنـد تا بیدار شـود ، اصـلاً نمی فهمـد چـه می گویند تا چه رسد به بیدار شدن. احوال ایشان در قرآن اینگونه است : « خَتَمَ اللهُ عَلی قُلُوبِهِم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی اَبصارِهِم غِشاوَه وَ لَهُم عَذابٌ عَظیمٌ : قهر خدا مهر بر دلها ، پرده بر گوشها و چشمهای ایشان نهاد ( که فهم حقایق و معارف الهی را نمی کنند ) و برای ایشان عذابی سخت است.»( بقره / ۷ )

روح و دل ، جان و قلب ، فطرت و سرشت ، ذات و درون انسان زمانی که از عقل جدا شود تنها جسم می ماند و تاثیر بیماری روح بر آن. این جسم ، هیچ کاری را به درستی انجام نمی دهد. حتی اگر با صدای زیبا و لحن صحیح قرآن و دعا بخواند _ که آن هم توفیقی از جانب خداست _ تاثیر معنوی بر او و دیگران ندارد. هر چه بیشتر زندگی می کند ، بیشتر از خدا دور می شود. هیچ حسنه ای از او صادر نمی گردد. زیارت می رود ، به امام یا امامزاده سلام می دهد و جوابی نمی شنود. _ البته ، مقصود شنیدن به گوش جان است _

در مقابل ، افرادی هستند که بی سوادند ، قرآن و دعا را اشتباه می خوانند ، اعراب درست نمی گذارند، تجوید را رعایت نمی کنند ؛ ولی ، چون روحشان سالم است ، خواندن آنها به دل می نشیند و خداوند هم می پذیرد. چنین افرادی در عین بی سوادی و جهالت ، نورانی و پاک هستند.

انسانی که روحش از حجابهای ظلمانی رها شود ، همه اعمالش عبادت است. قرآن کریم در این باره  چنین می فرماید : « قُل اِنَّ صَلاتی و نُسُکی و مَحیایَ وَ مَماتی لِلّهِ رَبِّ العالَمین : بگو ای پیغمبر نماز و طاعت و کلیه اعمال و مرگ و زندگی من همه برای خداست که پروردگار جهانهاست. » (انعام /  ۱۶۲).

مومن واقعی ، خوابش هم عبادت است. در روایت است که روزه دار ، خوابش ، نفسهایش ، بوی دهانش همه و همه عبادت است و علت آن ، رهایی روح از ظلمت رذایل و توجه مومن به نیت خالص است. مومن واقعی ، همه اعمالش به خاطر خداست و عبادت ؛ یعنی ، اظهار بندگی خدا و این دو در کنار هم قرار می گیرند. چنین بنده ای به صفات قدسی آراسته است و به خدا نزدیک است. او می داند در چه درجه و مقامی است ؛ ولی ، خودش را نمی بیند. حتی اظهار هم نمی کند که من در فلان مقام هستم. او اگر به علوم غیبیه هم عالم باشد ، نمی گوید من عالم به اینگونه علوم هستم. او به خود اجازه نمی دهد درباره مرگ و زندگی دیگران ، نحوه مردن ، عذابی که در زمان مرگ کشیده و اموری این چنین ، نظر بدهد ؛ بلکه فقط خدا را دانا و آگاه می داند _ به امور مربوط به اموات _ و نظر نمی دهد. چنین شخصی خود را صاحب نظر نمی داند ، چون می ترسد که اگر نظرش اشتباه باشد _ در حقیقت به بنده خدا _ تهمت زده و دروغ هم گفته است و چگونه می تواند پاسخ این دروغ و تهمت را بدهد ؟

در نتیجه ، برای رسیدن به سعادت و کمال انسانی و قرب به خداوند ، باید خلق رذیله را شناخت و آن را تبدیل به خلق فضیله کرد. اگر اخلاق مذموم را بشناسیم و از روح خود بیرون بکشیم و نابود کنیم به سعـادت می رسیـم. تمـام تلاش علـم اخـلاق بـرای حـرکـت در این مسیـر و رسیـدن به این مطـلوب مـی باشد. 

بر گرفته از سایت كانون گفتمان قرآن




لينك ثابت نوشته شده در شنبه بیستم تیر 1388ساعت 19:28 توسط ..:: م - اسمعيلي ::..